نتیجه نمونه برداری...
سلام معراج مامان خوبی پسرکم.....مامانی دیروز اومدم که برات بنویسم نوشتما اما یک لحظه سیستم هنگید همش پاک شد دیگه تنبلیم اومد از اول شروع کنم به نوشتم شما مامانو به خاطر این تنبلیش ببخش عزیزم.
مامانی دیروز رفتیم پیش دکتر کلی معطل شدیم اخه جواب که اماده نبود قرار شد با خود دکتر بریم ازمایشگاه و ایشون خودشون شخصا برن ازمایش رو چک کنن..خلاصه بعد کلی دنگ و فنگ دکتر اومد و گفت خدارو شکر مشکل خاصی نیست البته مشکل هستا اما خیلی خاص نیست...مامانی نمیدونی تواین دوروز و اون لحظات اخر که جواب بدن من و باباجون مردیم و زنده شدیم و کلی استرس و نگرانی داشتیم ولی خوب خدارو شکر همه اون نگرانی ها دود شد و رفت هوا دکتر گفت مشکلت آی تی پی هست یک ویروس ناشناخته که داره پلاکت هارو تخریب میکنه پرسیدم خطرناکه و اون گفت نه خطر زیادی نداره الان تا زمان زایمنم میتونم زندگی طبیعی خودمو داشته باشم چون پلاکت ها هنوز خیلی پایین نیومدن اما اول برج هشت باید یک ازمایش بدم وببرم پیشش تا وضعیتم رو برای زایمان چک کنه...خدارو شکر مشکلی نیست وگرنه از غصه دق میکردم مامان جونم.
مامانی تمام ارزوم اینه بزرگ شدنت نوجوون شدنت و مرد شدنت رو ببینم و بتونم یک انسان موفق تربیت کنم یک اقا...ارزوم اینه جزع نخبگان ببینمت و این ارزوی خیلی محال نیست اخه بابایتت از هوش سرشاری بهره برده ..
گاهی وقتی یه جا نشستم و به تو فکر میکنم تورو گاهی یک نی نی کوچولو گاهی یک پسرک 1... 2 ساله گاهی نوجوون و گاهی جوون و اقا تصور میکنم خیلی لذت بخشه گاهی که میشنم پیش وصیله هایی که برات گرفتم و بوشون میکنم حتی با این که هنوز استفاده نکردی ولی نمیدونم چرا احساس میکنم بوی تورو میده و بابایی با عشق به ین صحنه نگاه میکنه نمیدونم پیش خودش پی میگه فرقی هم نمیکنه مهم اینه من اروم میشم و وجودتو بیشتر از اینی که هستی حس میکنم.
بابایی تو این دوروز خیلی اذیت شد خودش میگه بعد نمونه بردارب اعصایم داغون بود ولی بروز نمیدادم تا خانمم اذیت نشه که روحیش رو از دست نده و من چقدر ممنونشم به خاطر همه چیز اینکه تو تک تک لحظات سخت کنارمه پشتیبانمه و هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنم.
راستی بابایی دیشب 2 تا جعبه شیرنی خرید یکی واسه خونه یکی واسه بچه های قصر میگه به بچه های اداره گفتم یک مشکلی واسم پیش اومده اگه برطرف شه بهتون شیرنی میدم ودیشب شیرنیش رو خرید ونخواست بد قول باشه حداقل پیش خودش این کارش من متوجه شدم که چقدر واسش مهمم و چقدر از این موضوع لذت بردم.
مامانی میخوام طوری تربیتت کنم که یک نفر بشی مثل باباییت نه هیچ کس دیگه چون باباییت بهترینه
میخوام وقتی ازدواج کردی همسرت همین نظرو راجب پسرم داشته باشه یک قلبی داشته باشی مثل ایینه به زلالی اب به فشنگی طبیعت و به بزرگی دنیا.
.......................خدایا شکر...........................



نتیجه نمونه برداری... 


ENIS