اوه امشب کلی اذیتم کردی
سلام پسرکم ،،،،اوه دیگه امشب ازت چی بگم یعنی به طور واقعی کلافم کردی و ابروم رو بردی بس که پسر بدی بودی امشب خونه دایی من دعوت بودیم از زمان رفت داخل ماشین که بغل دایی مسعودت بودی که چقدر گریه کردی بماند تا اینکه زمان ورودمون داخل خونه دیگه من فقط یه سلام تندی کردمو رفتم داخل اتاق خواب تا شیکم تو وروجکم رو سیر کنم و اونم از اخر شبت که بعد شام رفتیم خونه عموم اینا وای خدا دیگه اخر شب خونرو گذاشتی رو سرت اخه اخرشب عادت کردی حتما یک شیشه شیر خشک بخوری بس که تنبلت کردم حوصله میک زدن نداری شیر خشکت رو با خودم نبردم اخه بازم از تنبلی خودم اصبلا کیفت رو نبردم یه سری وصیله های ضروریت رو همراهم بردم که شیر خشکت چون واسه اخر شب بود نبردم.....ماماپنی جون شما همیشه پسر خوب و ارومی هستی تو این مدت خیلی کم پیش اومده که شب منو اذیت کنی من تو این مدت خیلی نو برنامه غذاییم رعایت میکردم اما خوب چند روزه یکمی مراقبت نمیکنم و کمی چیزایی که نفخ میاره رو هم میخورم که همین گاهی باعث اذیت شدن شما پسر خوبم میشه که در نهایت خودم اذیت میشم ببخشید مامانی دیگه کم کم باید به همه غذاها عادت کنی اخه من که نمیتونم کلا غذاهای نفخ دار رو نخورم که پسر خشگلم حالا که این خاطراتت رو دارم مینویسم شما تو خواب ناز تشریف داری و البته رو پاهام هستی اخه میترسم زود بزارمت پایین ،،،،فدای عشقم بشم من



اوه امشب کلی اذیتم کردی 

