معراج مان و بابامعراج مان و بابا، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره
تاریخ شروع عشقتاریخ شروع عشق، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره
شروع زندگی مشترکشروع زندگی مشترک، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

گل پسر

وایییییی مامان جونم

سلام مامانی جوووووووووووووووووونم اگه بدونی چقدر ذوق زده ام حدس بزن عصر کجا بودم...امروز رفتم خیابون کلی خرید کردم همشم واسه پسر خشگلم میخوای بدونی چه چیزای  خریدم کی لباااااااس......کلی ماشین و سرباز وایییییییی  مامانی دارم از خوشحالی میمیرم..خیلی خیلی خوشحالم فعلا اینارو برات خریدم تا عزیز جون سیسمونی کاملت رو بخره اینا از طرف مامان جون و بابا جون بود پسر گلم................ راستی مامانی فردا قراره با بابایی بریم دکتر واسم دعا کن مامانی خیلی نگرانم  دکتر عیاسی  قراره جواب نمونه برداری رو فردا بگه برام دعا کن مامانی حالا که تورو دارم نمیخوام اتفاق بدی بیفته
1 شهريور 1393

نتیجه ازمایشات وانجام نمونه برداری

سلامی دوباره بر دوردانه مادر.....         مامان جون امروز حس زیاد بالایی ندارم حالم خیلی خوش نیست نمیدونم میتونم اینارو اینجا بگم یانه...شایدم براش رمز گداشتم تا وقتی یه روزی خودت بزرگ شدی بیای وبخونی نمیدونم مادری اون موقع من هستم یا نه اما همین حس نبودن داره عذابم میده من پسرمو دوست دارم و دوست دارم یزرگ شدنش رو ببینم  ارزومه روزای نوجوونیت رو ببینم مامانی دانشگاه رفتنت رو موفقیت هات رو و دوماد شدنت رو. مامان جون دیروز صبح که رفتیم دکتریعنی ساعت6نیم تا 8نیم شب برگشتیم خونه هم من کلی خسته بودم هم بابایی جونت  بزار از  اول بگم اول رفتیم بیمارستان بعثت پیش دکتر عباسی اونجا ازمایشامو دید ...
30 مرداد 1393

بهترینم

تو بزرگ ترین و زیبا ترین معنی هستی زندگی منی...تورا میخواهمت با تمام وجودم با تک تک سلول های وجودم. تو ارامشی.....تو فردای بهتر منی...تو تمام ارزوهای براورده شده و نا تمام منی... تو خلاصه شدی در تکان خوردن های گاه و بی گاهت  که حس خوب بودنت را در وجودم تزریق میکنی. در سکسکسه هایی که در اعماق وجودم میزنی که تنهای تنها من حسش میکنم نه پدرت و پدرت به من مادر حسادت میکند...حسادت میکند که منه مادر تورا با تمام وجودم حس میکنم واو که پدر است تنها باید به تعریف هایی که من از تو برای او میکنم بسنده کند...و من چه قدر به خودم میبالم میبالم که مادر هستم ...و از خدا ممنونم وشاکر که مرا لایق دانست... پسرم تمام ارزویم این است که ر...
28 مرداد 1393

مادری دعا کن

سلام بر گل زندگی مامان......پسر خوبم عزیز دلم .....عمرم .....زندگیم..... تو همه چیز منی....میدونستی؟؟؟؟؟؟؟ مامان جان فردا با بابایی باید بریم جواب ازمایشمو بگیریم بعدم ببریم پیش متخصص خون دکتر عباسی... وای مامان جون خدا کنه مشکل خاصی نباشه خیلی استرس دارم... میترسم همین کم خونی تا حالا به نی نی گلم اسیب رسونده باشه وای خدا جون ...خدا نکنه زبون  لال...... مادری امروز متوجه شدمم عمم سکته کرده زنگ زدم بهشون دیدم بیمارستانه کلی گریه کردم زیاد حالش جالب نیست نمیتونست خوب حرف بزنه اخه من همین یک عمه رو بیشتر که ندارم...از راه دور چه کمکی از دستم بر میاد مامانی ...هیچی به خدا فقط دارم غصه میخورم..بعد فوت داییم که چن ماه پیش بود د...
25 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل پسر می باشد